تبلیغات
.:: عــــــهــــــد ::. - مزارهای دورافتاده, ماتم بی کرانه
 
 
مزارهای دورافتاده, ماتم بی کرانه
نظرات |



نگاهشان به سجده‌ی طولانی حضرت رسول(صلی الله علیه و آله) گره خوره بود. از هول این گریستن که داشت به درازا می‌کشید، کسی نه سخنی می گفت و نه حرکتی می‌کرد. تا همین چند لحظه‌ پیش بر سر سفره‌ی شام، همگی مسرور و شادمان از همراهی خوبترین مردان و زنان، خنده بر لبهایشان نقش بسته بود و حالا، بزرگِ خانواده سر بر سجده گذاشته بود و هق هق می‌کرد.

پیامبر مهربانی(ص)، سر از سجده برداشت و با سر خم، رو به قبله نشست. هنوز از ردّ اشک روی صورتش، دانه‌های بارانی بر روی پیراهنش می چکید. 
بالاخره حسین(علیه السلام) برخاست. با قدم‌های کوتاه و آرام، آهسته خودش را به پدربزرگ رساند و اوّل بر روی زانویش نشست و سرش را بر سینه‌ی او گذاشت و با دستان کوچکش، سینه‌ی ستبر رسول خدا(ص) را در آغوش گرفت. بارش اشک پایان نیافت. پس برخاست و سر پراندوه رسول خدا(ص) را در آغوش گرفت. چانه‌اش را بر روی سر او قرار داد و پرسید: «پدر! چرا گریستی؟»

لبان پر بغض رسول خدا(ص) به پاسخ باز شد: «امروز به شما نگریستم و بسیار مسرور و خوشحال شدم. به گونه‌ای كه پیش از آن چنین سرور و نشاطى در من پیدا نشده بود. جبرئیل در این حال بر من نازل شد و خبر داد كه شما كشته می‌شوید و قبورتان پراكنده خواهد بود. من پس از آن خدا را ستایش كردم و از او، خیر شما را درخواست نمودم.»

نگاه‌ علی و فاطمه و حسن(علیهم السلام) به گفت و گوی رسول خدا(ص) و ریحانه‌اش مانده بود. حسین(ع) دوباره پرسید: «پدر جان! چه كسى به زیارت مزار ما می‌آید آن هم در حالی از هم جدا و گونه‌گونند؟»

رسول خدا(ص) قول داد: «جماعتى از امّتم و قصدشان از زیارت این قبور، نیکی و احسان به من است. من نیز در قیامت به نزدشان حاضر می‌شوم، بازوهایشان را می گیرم و آنها را از هول و وحشت و گرفتارى آن روز مى‏رهانم.»

منبع روایت: ابن قولویه، جعفر بن محمد، «كامل الزیارات»، ترجمه ذهنى تهرانى، تهران، چاپ اوّل، 1377 ش.، صص 175-176. روایت به نقل امیرمؤمنان علی علیه السلام
.


مرتبط با : مهدویت و آخرالزمان داستان و روایات
برچسب ها : پیامبر-امام-حسین-فاطمه-مزار-زیارت-
نویسنده : .:: Ahd ::.
تاریخ : یکشنبه 24 آبان 1394
زمان : 03:33 بعد از ظهر
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
BHW جمعه 11 فروردین 1396 04:37 بعد از ظهر
My coder is trying to persuade me to move to .net from PHP.
I have always disliked the idea because of the costs.
But he's tryiong none the less. I've been using WordPress on a number of websites for about a
year and am worried about switching to another platform.

I have heard fantastic things about blogengine.net. Is there a way I can transfer all my wordpress posts into it?
Any kind of help would be greatly appreciated!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
:: زیارتش بهانه نمی خواهد...
:: چنان رفتی که حتی سایه‌ات از رفتنت جا ماند!
:: اشکی که اموات هم از آن بهره می برند!
:: از اشک عرفه تا ذبح قربان
:: دحو الارض در فرهنگ دینی
:: قوی ترین ترمز های دنیا در جاده زندگی
:: آزادگان اسوه‌های استقامت
:: حرمت و حیثیت زن، حق الله است
:: تهجد در سیره رضوی
:: اهتمام به جایگاه عمل در سیره رضوی
:: معجزات امام رضا برای هدایت مردم
:: آثار و بركات ماه مبارك رمضان در كلام مقام معظم رهبری(مدظله العالی)
:: دانلود آهنگ جدید حامد زمانی و عبدالرضا هلالی بنام بی بی بی حرم ویژه ایام فاطمیه...
:: پیامک می‌زد "دعا کن شهید شوم"
:: هر ایرانی یک درخت
:: نسل من ، نسل تو!
:: به مناسبت ایام فاطمیه مداحی حاج حسین سیب سرخی/ باورم نیست...
:: کتاب «خطبه حضرت زهرا (س)» با ترجمه آیت‌الله مکارم شیرازی منتشر شد
:: موعودباوری، مبنای الهی انقلاب اسلامی ایران
:: ثمره یاد خوبان


 

شارژ ایرانسل

فال حافظ

Online User

ابزار وبلاگ